شمارهٔ ۳۲۹

غزلیات

از حال پریشان من او را خبری نیست
یا هست و به دلسوختگانش نظری نیست

گویند که دارد اثری آه دل ریش
فریاد که آه دل ما را اثری نیست

در رهگذرش خاک شدم تا گذر آرد
بر ماش چرا آن بت مه رو گذری نیست

گر هست تو را غیر من خسته نگاری
ای دوست به جان تو که ما را دگری نیست

گفتم دل و جان پیشکش عشق تو کردم
آشفته دلان را بجز این ما حضری نیست

گفتا ز جهان هیچ توقّع چو نداریم
ما را سر و پروای چنین مختصری نیست

گویند که شب را سحری هست خدا را
این تیره شب هجر مرا خود سحری نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}