شمارهٔ ۷۱۶

غزلیات

شکر یزدان که مرا مژده جانان برسید
عاقبت درد مرا نوبت درمان برسید

ای تن آسوده ز غم باش که جان باز آمد
و ای دل از غصّه بپرداز که جانان برسید

رنج درویش علی رغم رقیبان بگذشت
یوسف مصر نکویی سوی کنعان برسید

هم نشد سعی من خسته مسکین ضایع
نالهٔ مور به درگاه سلیمان برسید

رفته بود از غم هجرت سر و سامان بر باد
سر به راه آمد و تن باز به سامان برسید

نکند جهد سکندر پس از این سود که خضر
بی توقّف به لب چشمه حیوان برسید

گفتی از دست بده جان و جهان از غم ما
هم در آن لحظه بدادیم که فرمان برسید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}