شمارهٔ ۷۱۸

غزلیات

دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید
عهد بشکست دلارام و به پیمان نرسید

جان رسیدم به لب ای نور دو چشمم دانی
عمر بگذشت و شب هجر به پایان نرسید

گشته پامال فراق رخ یارم چه کنم
قصهٔ غصهٔ موری به سلیمان نرسید

من بعید از رخ تو گشتم و در عید رخت
چه توان کرد که این لاشه به قربان نرسید

دل پُر درد ضعیفم به تمنای رُخت
جان بداد از غم و یک لحظه به جانان نرسید

ناله‌ها در شب دیجور زنم در غم او
شمع جمعم ز چه رو سوی گلستان نرسید

من جهان و دل و جان در سر کارش کردم
دولت وصل تو جانا به من آسان نرسید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}