شمارهٔ ۱۱۱۵

غزلیات

از درد منال ای دل چون نیست تو را درمان
هر درد بود در دل درد تو بود بر جان

هستی تو طبیب دل با کس نتوانم گفت
تو جانی و جان از دل چون درد کند پنهان

یا چاره دردم کن از وصل شبی جانا
یا دست به خونم کن وز درد مرا برهان

هرچند بود مشکل دردی که دوایش نیست
این درد من مسکین پیش تو بود آسان

سامان نبود ما را از مایه سودایی
آن سر که در او سوداست خود چون بودش سامان

آمد ز صبا بویی از گلشن جان باری
چون جنّت فردوس است امروز سرابستان

بسیار مخور غصّه چون عمر نمی‌ماند
داد طرب و شادی ای دل ز جهان بِستان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}