شمارهٔ ۲۶۶ حزین لاهیجی | کتاب غزلیات

بار ستم یار، گران است و گران نیست
جانبازی عشاق، زیان است و زیان نیست

یارب چه شنیده ست ز اغیارکه امروز
با ما نگه یار همان است و همان نیست؟

حرفی ز دهانش به زبان است دهان کو؟
رازی ز میانش به زبان است و زبان نیست

بویی نه و رنگی ست به رخساره جهان را
درگلشن تصویر خزان است و خزان نیست

گردد به گلو بس که گره، سوخت نفس را
ما را سبق گریه روان است و روان نیست

سرگشته کوی تو شدند آبله پایان
این راه پر از سنگ نشان است و نشان نیست

پیداست حزین از نفست بوی محبت
در جیب تو این مشک نهان است و نهان نیست