شمارهٔ ۳۳۶ حزین لاهیجی | کتاب غزلیات

در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد
در آینه جز پرتو دیدار نگنجد

او گرم عتاب است و مرا غم که مبادا
در حوصله ام این همه آزار نگنجد

فریاد که غمهای تو ز اندازه برون است
ترسم همه در سینه به یکبار نگنجد

از طرز سخن ساز نگاه تو، شنیدم
آن راز که در پردهٔ اظهار نگنجد

زان بیخود و مستیم که هرگز می توحید
در جام دل مردم هشیار نگنجد

ما چون خم می، رند خرابات نشینیم
در مجلس ما زاهد دیندار نگنجد

زاهد تو و فردوس، که سرمست محبّت
جز در صف رندان گنه کار نگنجد

سرمست حزین از می منصوری عشق است
شوریده سرش، جز به سردار نگنجد