شمارهٔ ۳۸۵ حزین لاهیجی | کتاب غزلیات

در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود
خونابهٔ آغشته به لخت جگری بود

در دام تو افشاندم و آزاد نشستم
اسباب گرفتاری ما مشت پری بود

چون شمع ز سرمایهٔ هستی به بساطم
سامان سبک خیزی آه سحری بود

جز گوشهٔ امن دل ارباب توکل
هر جا که گرفتیم خبر، شور و شری بود

جمعیّت خاطر نشد آماده حزین را
هر پاره دلش درکف بیدادگری بود