شمارهٔ ۶۵۴ حزین لاهیجی | کتاب غزلیات

من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم
لب تشنهٔ تیغم، به گلو آب ندارم

در، خانهٔ غارت زده را باز گذارند
تا روی تو رفت از نظرم خواب ندارم

آسوده ام ازکعبه و آزاده ام از دیر
جز قبلهٔ ابروی تو محراب ندارم

جایی که نگاه تو بود حاجت می نیست
پروای چراغ شب مهتاب ندارم

عشق آمد و من همسفر خانه به دوشان
ویران کده ای در خور سیلاب ندارم

گر رفت گل اشک، دل خون شده دریاست
این نیست که خار مژه شاداب ندارم

خشک است دماغ من و ذوق چمنم نیست
مخمورم و پروای می ناب ندارم

آرام حزین از دل من شور لبت برد
چشم نمک انباشته ام، خواب ندارم