شمارهٔ ۱۴۴ حکیم نزاری | کتاب غزلیات

جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است
زیرا که عاشقان همه را عشق سایق است

تسلیم راه عشق کند هر چه هست و نیست
وین کار عاشقی است که در عشق صادق است

گر بر عدم نباشد عاشق پسند نیست
آن گه که از وجود بپرداخت لایق است

ناممکن است عشق پرستی و عافیت
کاندر طریق عشق پرستی عوایق است

خوش می‌رسد ز دوست به ما هرچه می رسد
در عشق او جراحت و راحت موافق است

سهل است اگر در آتش هجران بسوختیم
خشنود می رویم که امّید واثق است

دم درکشیده ایم و زبان درکشیده اند
چون خالق آگه است چه باک از خلایق است

ما را بهانه نیست که اینجا نظرگهیست
عذرا نشانه ی نظر عشق وامق است

زین هر فسرده یی که نداند که عشق چیست
آوازه می کند که نزاری منافق است