شمارهٔ ۲۲۸ حکیم نزاری | کتاب غزلیات

آن را که در فراق صبوری میسرست
عشقش همیشه بر هوس دل مقدر است

در عشق سوز باید و با سوز درد دل
آری هوس نه عشق بود کار دیگرست

عشق مجاز را ز حقیقت توان شناخت
آواز نوحه‌گر نه چو فریاد مادرست

آه از دلی که جان گرامی به عشق داد
با جان رفته آتش سوداش در برست

می‌سوزد و هنوز همان عاشق است زار
می‌میرد و هنوز همان مهرپرورست