شمارهٔ ۴۶۵

غزلیات

همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
همه ولایتِ صبر و قرار بر هم زد

به یار گفتم بر هم مزن سرو کارم
جزین حدیث نگفتم که یار بر هم زد

گر از سبک سری و بی دلی زدم درِ وصل
هزار بن گهِ صبر انتظار بر هم زد

کجا رسم به کنار از میانِ او که خیال
به موجِ عشق میان و کنار بر هم زد

به یک کرشمه که کرد از کرانۀ برقع
همه نهانِ من و آشکار بر هم زد

به روزگارِ من والتقاتِ او هیهات
هزار هم چو مرا روزگار بر هم زد

دمِ گریز و درِ توبه می زند اکنون
چو روزگارِ نزاریِ زار بر هم زد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}