شمارهٔ ۵۵۷ حکیم نزاری | کتاب غزلیات

مجاوران صوامع مگر نمی دانند
که ساکنان خرابات عشق مردانند

قلم به حرف خطا می کشند در قومی
که بر جریده محصول حاصل ایشانند

بهشت و دوزخ ایشان حضور و غیبت اوست
اگر نه غافل از اینند و فارغ از آنند

رحیق و کوثر و حور و قصور و طوبی را
به یک نظر بدهند و غنیمتی دانند

چه حاجت آتش دوزخ که خویشتن از دوست
به اختیار بسوزند اگر جدا مانند

مجاهدان مترصد نشسته اند که جان
فدای دوست چو فرمان دهد برافشانند

فغان ز قصه زرّاقیان زهد فروش
جهود باشم ار آن کافران مسلمانند

برون نه از حد هستی و از وجود قدم
که بازماندگان خویشتن پرستانند

نزاریا بده انصاف خود چه می دانی
که گر تو خود بدهی ورنه از تو بستانند