غزل شمارهٔ ۲۹۲ خاقانی | کتاب غزلیات

درد دل گویم از نهان بشنو
راز، بی‌زحمت زبان بشنو

جوش دریای غصه باور کن
موج خون بنگر و فغان بشنو

بر کنار دو جوی دیدهٔ من
بانگ دولاب آسمان بشنو

لرزهٔ برق در سحاب دل است
نالهٔ رعد ز امتحان بشنو

پیش کوه ار غمان من گویی
کوه را بانگ الامان بشنو

چون بخندد عدو ز گریهٔ من
دل به خشمم کند که هان بشنو

تندرستی ورای سلطانی است
از دو تن پرس و شرح آن بشنو

یا ز دربان تن‌درست بپرس
یا ز سلطان ناتوان بشنو

حال شب‌های هجر خاقانی
چون بخواهی ز این و آن بشنو