غزل شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

پیوند روح می‌کند این باد مشک‌بیز
هنگام نوبت سحرست ای ندیم خیز

شاهد بخوان و شمع بیفروز و می بنه
عنبر بسای و عود بسوزان و گل بریز

ور دوست دست می‌دهدت هیچ گو مباش
خوشتر بود عروس نکوروی بی‌جهیز

امروز باید ار کرمی می‌کند سحاب
فردا که تشنه مرده بود لای گو بخیز

من در وفا و عهد چنان کند نیستم
کز دامن تو دست بدارم به تیغ تیز

گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من
عیار مدعی کند از دشمن احتریز

فردا که سر ز خاک برآرم اگر تو را
بینم فراغتم بود از روز رستخیز

تا خود کجا رسد به قیامت نماز من
من روی در تو و همه کس روی در حجیز

سعدی به دام عشق تو در پای‌بند ماند
قیدی نکرده‌ای که میسر شود گریز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}