شمارهٔ ۱۰۶ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست
گلش به دست، کم از کاسه ی گدایی نیست

بیا شکسته ی خود را درست کن اینجا
که خاک میکده کمتر ز مومیایی نیست

دراز دستی مژگان به طاق ازان ابروست
کمند طره ی مشکین به این رسایی نیست

به هر کدام نمک لطف می کنی خوب است
که داغ های دلم را ز هم جدایی نیست

توان شناخت ازان دست هر چه می آید
نشان نامه بجز کاغذ حنایی نیست

سلیم، تیرگی از شمع انجمن چه عجب
ز آفتاب مرا چشم روشنایی نیست