شمارهٔ ۱۳۰

غزلیات

می‌شناسم چشم او را، طرفه مست کافری‌ست
دیده‌ام مژگان شوخش را، عجب تیرآوری‌ست

قوت بازوی غم را بین کزو عاجز شده‌ست
می که هر برگی ز تاکش پنجهٔ زورآوری‌ست

از تهیدستی به مقصد ره نیابد ناله‌ام
نخل چون بی‌برگ شد، هر شاخ تیر بی‌پری‌ست

از پریشانی چه پروا آن سعادت‌پیشه را
کز هنرمندی هر انگشتش به کف شاخ زری‌ست

یک سر مو حق نداری در وجود خود سلیم
هرچه از اسباب هستی داری، آن از دیگری‌ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}