شمارهٔ ۲۰۳ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات
دل بی لب او خراب خفته ست
مستی ز غم شراب خفته ست
در خاک، دلم به یاد تیغش
چون تشنه به یاد آب خفته ست
زلف تو همیشه از نزاکت
در دامن پیچ و تاب خفته ست
چشم سیه تو چون غریبان
بیمار در آفتاب خفته است
از گریه سلیم بی تو امشب
چون موج به روی آب خفته ست
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}