شمارهٔ ۲۱۵ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

شد بهار و به بوستان عید است
لاله با گل به دید و وادید است

جام گیتی نماست ساغر گل
باغبان جانشین جمشید است

هر طرف غلتد از نسیم بهار
فصل مستی گربهٔ بید است

خندهٔ گل گرفت عالم را
مستی او ز جام خورشید است

آسمان به رقص آورده‌ست
صورت بلبل، نوای ناهید است

از گل آموخت کبک خندیدن
کار اهل جهان به تقلید است

ناشکفته گلی نماند سلیم
غنچهٔ ما ز خنده نومید است