شمارهٔ ۲۲۸ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

هوای تخت ندارد کسی که گوشه‌نشین است
سر و دلی که به ما داده‌اند تاج و نگین است

به غیر عیب جهان بر زبانشان سخنی نیست
مدار صحبت آزادگان عشق برین است

به سر رویم همه شب به کوی یار و عبث نیست
کلاه ما که چو پاپوش شبروان نمدین است

گمان زر چو ندارد دل حریص ملول است
که خنده رویی هندو ز زعفران جبین است

ز اعتماد سمند تو داغم ای شه خوبان
که هرچه هست ترا در رکاب خانه ی زین است

دل سلیم کند هر کجا اراده ی طاعت
اشاره می کند ابروی او که قبله چنین است