شمارهٔ ۲۳۱ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است
نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است

چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان
برطرف کی شود آن عیب که مادرزاد است

گر نمیرم، همه شب شمع صفت می میرم
مرگ چون خواب، من سوخته را معتاد است

سست بنیاد بود ظلم، ز هم خواهد ریخت
چون زره، خانه ی زنبور گر از فولاد است

از کسانی که به باغ آمد و رفتی دارند
خانه خواهی که مرا هست، همین صیاد است

ترک شغل هوس از عشق دلم کرد سلیم
نکند بی ادبی طفل چو با استاد است