شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

ایام بهار است و گلی در چمنم نیست
عشرت همه جا هست، در آنجا که منم نیست

آتش به بساط افکندم گرمی آهی
غیر از پر پروانه گل انجمنم نیست

در کشور ما حادثه را دست دراز است
شادم که به غربت خبری از وطنم نیست

بر روی کسی در مگشا خانه ی خود را
صدبار اگر دوست بگوید که منم، نیست!

اعضای من از داغ تو با مهر و نشان است
هر عضو که بی داغ تو باشد ز تنم نیست

آشفته بیان همچو سلیمم، اگر احباب
دارند سخن بر سخن من، سخنم نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}