شمارهٔ ۳۱۳ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست
در کوه جز خیال توام یار غار نیست

هر ریشه رشته ای ست که از پا برآمده ست
آب و هوای این چمنم سازگار نیست

با تشنگی بساز که چون می درین چمن
یک جرعه آب نیست که آن را خمار نیست

واقف کسی ز راز جهان نیست، کز محیط
خاشاک ظاهر است و گهر آشکار نیست

راز برهنگان جنون بی نهایت است
دریا کنار دارد و ما را کنار نیست

شاهان برو سلیم چرا رشک می برند؟
ملک سخن چو بیش ز یک گوشوار نیست