شمارهٔ ۳۶۱

غزلیات

سحر شد و دم تأثیر ناله می‌گذرد
تو خفته ای به کمین و غزاله می‌گذرد

ز چیست این همه تعجیل عمر، حیرانم
که تند و تلخ چو دور پیاله می‌گذرد

به رخصت تو که خواهم به آب می شستن
نه صفحه را، که سخن در رساله می‌گذرد

ز باد صبح سبک‌خیزتر بود، آری
نگه به روی تو بر برگ لاله می‌گذرد

صبا ز حلقهٔ زلف تو بوی مشک گرفت
گمان بری که ز ناف غزاله می‌گذرد

خوش آنکه دختر رز در نقاب عصمت بود
بیا سلیم که حرف دوساله می‌گذرد