شمارهٔ ۳۷۰ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند
بسته دست عالمی را با دو گیسوی بلند

جذبه ی کوی خراباتم اگر گشتی رفیق
چون کبوتر می زدم از کعبه یاهوی بلند

گفتگوی زلف او ای دل چو خواهی سر کنی
نام بردن احتیاجی نیست: هندوی بلند!

بی نصیبم کرده همت از مراد روزگار
در کمندم کوتهی آمد ز بازوی بلند

حاصل دنیا به همت درنیامیزد سلیم
می رود آب روان دشوار در جوی بلند