شمارهٔ ۳۷۷ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

قاصد، دیگر به تو کم می‌رسد
نامه به مرغان حرم می‌رسد

هر سخنانی که مرا در دل است
بعضی از آن‌ها به قلم می‌رسد

در ره شوقت ز پی رهروان
نقش قدم در دو قدم می‌رسد

ما و سفالین قدح خویشتن
دست که بر ساغر جم می‌رسد؟

جام می محفل خونین‌دلان
ز آبلهٔ دست، به هم می‌رسد

دست شهان چون ز کرم کوته است
دست که دیگر به کرم می‌رسد؟

دست به یاران نرسد گر سلیم
ما و ترا دست به هم می‌رسد