شمارهٔ ۳۸۵ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

نه همین از تو مرا گرد غم از سینه رود
از تماشای تو زنگ از دل آیینه رود

رشکم آید به گدایی که به دریوزه ی می
بر در میکده ها در شب آدینه رود

گر در آتش فکنم همنفسان، ممکن نیست
که مرا داغ می از خرقه ی پشمینه رود

طور از شعله ی دیدار تو همچون طفلان
پی آتش به در خانه ی آیینه رود

غیر را مصلحتی هست ز دیوان سلیم
دزد، کی بهر تماشا سوی گنجینه رود؟