شمارهٔ ۴۳۰ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

خراب لعل لبت کی شراب می‌گیرد
که چشم را نمک او چو خواب می‌گیرد

خروش سیل سرشک مرا علاجی نیست
ز سنگ سرمه کی آواز آب می‌گیرد؟

صبا چو وصف می و می‌فروش با گل کرد
به خنده گفت که آیا کتاب می‌گیرد؟

چو گل ز پرورشم باغبان زیان نکند
که آب می‌دهد، از من گلاب می‌گیرد

سلیم آنکه چو موسی به حرف گستاخ است
ز کوه مطلب خود را جواب می‌گیرد