شمارهٔ ۴۴۸ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشند
چو نقطه از دهن تنگ یار، حرف کشند

نمی‌کشند خجالت ز دوستان هرگز
چو تنگ‌حوصلگان می به قدر ظرف کشند

به طاق دار کمانی که مانده از منصور
کشند خسته دلان تو و شگرف کشند

خیال حسن سیاهان هند در ایران
چو سرمه‌ای‌ست که در چشم، روز برف کشند

چو گل ز شبنم می آن کسان که مست شوند
شراب عشق ترا با کدام ظرف کشند؟

مجوی صرفه ز آزادگان عشق، سلیم
که بار ننگ درم از برای صرف کشند