شمارهٔ ۵۴۳ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

زلفت ز من حزین گریزد
این خوشه ز خوشه چین گریزد

در دست تو گل ز شرم رویت
وقت است در آستین گریزد

تیر تو ز صحبت دل ما
با موزه ی آهنین گریزد

از آفت برق، دانه ی ما
چون مور سوی زمین گریزد

تا کی ز جهان چو برق جستن؟
بیدرد! کسی چنین گریزد؟

از باده سلیم چون کشم دست؟
کی مور ز انگبین گریزد؟