شمارهٔ ۵۵۵ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد

دعای ما به گلستان که می برد امشب؟
نسیم خفته و باد صبا نمی جنبد

سخن بیار و به تحسین ما معامله کن
سر کسی به جهان، غیر ما نمی جنبد!

چنان به جلوه سبکرو فتاده، نام خدا!
سمند عمر، که بند قبا نمی جنبد

سلیم ز آمدنش دل همین نه مضطرب است
ببین ز رعشه ی شوقم کجا نمی جنبد