شمارهٔ ۶۱۰ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند
چون شیشه ی حباب که از باد بشکند

نزدیک شد که ناخن شوقم به بیستون
بازار تیز تیشه ی فرهاد بشکند

هرجا کرشمه شیوه ی تعلیم سر کند
شاگرد تخته بر سر استاد بشکند

این بیضه ی دو زرده که خوانندش آسمان
گر دل بود، ز بیضه ی فولاد بشکند

هرگاه پا شکسته شدم در قفس سلیم
بالم دگر برای چه صیاد بشکند