شمارهٔ ۶۸۵ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

چو موج، موسم گل سبحه را در آب انداز
پیاله در قدح باده چون حباب انداز

نهان مکن ز کسی راز می کشی چون گل
مپوش دامن تر را، در آفتاب انداز

دهند گر به تو خم های گنج قارون را
زرش برآور و بر جای آن شراب انداز

سر برهنه برد فیض از هوای چمن
صبا، کلاه گل و لاله را در آب انداز

به بزم می، صفتی بهتر از خموشی نیست
چو لاله سرمه به پیمانه ی شراب انداز

مباد پای نسیم چمن بریده شود
چو سبزه، ریزه ی مینای خود در آب انداز

سلیم صد خطر از زیر آسمان دیدی
که گفت بار درین منزل خراب انداز؟