شمارهٔ ۶۸۸ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس
فصل بهار توبه مکن، از خدا بترس!

ایام در شکستن دل ها بهانه جوست
داری چو گل به کف، ز خزان حنا بترس

در کار سعد و نحس غلط کرده روزگار
از جغد نیست تفرقه ای، از هما بترس

تا کی کنی شکایت او پیش مردمان
ای دیده آخر از نمک توتیا بترس

خوش غافلی ز آفت دور فلک سلیم
ای دانه چشم باز کن از آسیا بترس