شمارهٔ ۶۹۰ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

راه شوقی نسپردم افسوس
خجل از پای خودم چون طاووس

همت عشق نخواهد افسر
چه کند مرغ چمن تاج خروس

چند باشیم ز تنگی جهان
زنده در گور چو شمع فانوس

نیست گلزار به سامان دلم
بس که چیدم ز لبش غنچه ی بوس

گر کنم در شب وصلش افغان
ناله ام کفر بود چون ناقوس

به فلک رفت سلیم از دل ما
مسند عشق چو تخت کاوس