شمارهٔ ۷۲۴ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظ
اگر چنین گذرد دور روزگار چه حظ

نه سیر دشت و نه گلگشت باغ، حیرانم
که همچو مرغ قفس داری از بهار چه حظ

ترا که نیست نصیبی ز بی قراری شوق
چو نقش پا به سر راه انتظار چه حظ

بنوش باده و امیدوار رحمت باش
به حشر بی گنه از لطف کردگار چه حظ

به حیرتم که چه گویم اگر کسی پرسد
سلیم کرده ای از دور روزگار چه حظ