شمارهٔ ۷۳۴ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوف
شاگرد را چه بهره ز استاد بی وقوف

ناخن به پنجه دارد و در بند تیشه است
آه از نکرده کاری فرهاد بی وقوف

مشکل که این شکار درآید به دام تو
دل مرغ زیرک است و تو صیاد بی وقوف

آن کس که بد نگفته، بترس از زبان او
پرهیز کن ز نشتر فصاد بی وقوف

شعرم به موشکافی ادراک مدعی
خندد چو نوعروس به داماد بی وقوف

بنگر سلیم چون فلکم زار می کشد؟
کافر مباد کشته ی جلاد بی وقوف