شمارهٔ ۷ - در مدح سلیم تهرانی | کتاب قطعات

ای آفتاب مشرق دین کز فروغ صدق
روی تو همچو صبح، دم از نور می‌زند

نازم به همت تو که در خرقهٔ نمد
ساغر ز کاسهٔ سر فغفور می‌زند

جام تو از شراب تجلی لبالب است
شوق تو می ز خمکدهٔ طور می‌زند

دعوی درد با تو کند گر به راه عشق
دلتنگی تو بر کمر مور می‌زند

بر خاک درگه تو ز پاس ادب سلیم
چون آفتاب، بوسه‌ای از دور می‌زند