شمارهٔ ۷۳ - در مدح نظام الدین سوزنی سمرقندی | کتاب قصاید

در ضمیرم بدی هوای امیر
وانکه باشم ثنا سرای وزیر

نشد اندیشه ضمیرم کم
خواجه را یافتم وزیر و امیر

بوزارت نشسته خوشدل و شاد
وز امارت نگشته عزل پذیر

شاه میران نظام دولت و دین
عالم عادل کریم کبیر

آنکه خورشید عدل و فضل ویست
نور گسترده بر کبیر و صغیر

در نیاید بچشم همت او
ملک و ملک جهان قلیل و کثیر

رأی و تدبیر ملک آرایش
نبود جز موافق تقدیر

آیت فضل و رحمتت از حق
که بجز حق نداندش تفسیر

دیده ملک و ملک دارانرا
دارد از تیره دل دوات قریر

صورت عقل را بدارالملک
بصریر قلم کند تصویر

از وزیران مشرق و مغرب
بصریر قلم گرفت سریر

خط او پیش دیده اکمه
گر بداری شود بدیهه بصیر

بجز انصاف و عدل شفقت و رحم
فکرتی در نیایدش بضمیر

عدل او ناخن ستم از گوش
برکشد همچو موی راز خمیر

در جهان با کف عطاده او
همچو سیمرغ و کیمیاست فقیر

در سرای وزارتش کم و بیش
کیمیا در نگنجد و تزویر

همچو مظلوم باشد از ظالم
ظلم از دست عدل او بنفیر

هرکه بیند خیال او در خواب
باشدش فر و فرخی تعبیر

وان کز او هیچ برنگیرد چشم
چه بود هم برین نسق میگیر

نظرش نور دیده افزاید
زانکه صدریست بی عدیل و نظیر

ای نظیر تو جز تو نی بجهان
بجوانی بخت و دولت پیر

سوزنی پیر گشت و در پیری
گشت در خدمت تو با تقصیر

گر تغیرپذیر شد سخنش
نپذیرد عقیدتش تغییر

تا سپهر سریع دورانراست
سیر شمس مضی ء و بدر منیر

تا دم صور از آفت ایام
ملکت حافظ و معین و نصیر

شمس و بدر بقات را بادا
جاودان بر سپهر جاه مسیر