شمارهٔ ۲۶ - زلفک تو سوزنی سمرقندی | کتاب غزلیات

چرا کند بسر زلفک تو گل سپری
چو کرد بایدش از باد پیش گل سپری

ز بوی زلف تو و رنگ و بوی گل پسرا
شگفت نیست که گردند مشک و گل سپری

گل رخ تو ندانم چرا همی سازد
بگرد ماه بر از مشک ناب حلقه گری

که تا به بینم زلف تو و بگریم زه
بدین شکنج پذیری بد است و حلقه وری

چه وقت بوسه دهم بر گل دو عارض تو
گرفته حلقه زلف تو لاله برگ طری

مرا چه زهره و یارای این سخن باشد
گزاف لافی گفتم بدین گشاده دری

چرا پسند ندارم ز لعب زلف و رخت
غزل سرائی بر هر دوان بلفظ دری

ز بس عزیزی و بی باکی ای پسر گویم
بجان بنده یا بجان بنده دری

هزار بار بگویم که راز عشق ترا
نهان کنم نکنم بیدلی و پرده دری

چو بیدلان بسر کار خویش باز روم
چو ناگهان بسر کوی بنده درگذری

فراق تو اسفا گوی کرد خلفی را
بدانسبب که ز یوسف بسی تو خوبتری

بلا و فتنه و بیداد تو گرفت جهان
پس ای پسر تو ستمکاره چرا عمری