شمارهٔ ۲۸ - در هجو دلداری سوزنی سمرقندی | کتاب قصاید

ای ز جان عزیز بنده اعز
در فکنده است بند تازی بز

از یکی ناگذشته موی سرش
موش . . . نش گذشته از یک گز

ره نیابد ز سوی با صد جهد
گر به . . . ن بر زنیش میخی گز

به تکسکی نیرزد و خواهد
بوسه ای را زمن بهای دوسز

با چنان ناز اگر نشاط کنی
خیز و در حجره نشاطی خز

حجره ای کاندروست ریع نمد
قالی رومی و نهالی خز

فرش با موی . . . ن او باشد
همچو موی سمور و قاقم و خز

حجره زانسان و تاز از این کردار
شغل ازین طرز و حرفتی زین تز

با چنان ترکتاز مغ به ازو
عیش چون قیصرم کن و معتز

ورنه بفرست هر چه دربایست
سیم تاز است ازینهمه مفرز

سخن از زر پخته گوی چو سیم
ور نمانده است زر پخته بپز

تا بود نازو و کامرانی خوش
باده ناب کامرانی مز

تا اعز و اذل بود بر لفظ
باد بدخواه تو اذل تو اعز

باد عمرت هزار ساله دو ته
بیش ازین باد کو بود موجز