شمارهٔ ۱۸ - تاختن آورد بر بتان ختن ریش سوزنی سمرقندی | کتاب غزلیات

ای بهمه تن گناه کرده، مکن ریش
هست سزای عقوبت همه تن، ریش

دل بسک اندر شکن چو کشن برآمد
بیش زناخن بردی در مشکن ریش

ریش فرومان و پیر کودک خود باش
رخنه مکن ناخنان خویش و مکن ریش

ریش بمان تا کلان شود بتمامی
. . . ر خوری پیش سینه باز فکن ریش

شرم نکردی که مرد برنا گشتی
راز روی . . . ر، میکنی ز ذقن ریش

ریش برآورده، . . . ر نتوان خورد
با تو ازینگونه هیچ گفت سخن ریش؟

از تو کلانتر، هزار کس را گادم
تیر سر . . . ر انگشت مجن ریش

. . . ن کلان ترا نگردد کاسد
رونق بازار، با دوازده من ریش

ریش مکن تیر ماه، تا بهاران
همچو گیاورد بد روی بمسن ریش

فصل بهاران بوقت داری زنهار
باز نداری ز جای ریدن من ریش

. . . ن من آن ریش ریش کرده زنخدان
برمکن ای . . . ر خواره مادر وزن ریش

بر زنخت باد کفچه، کفچه . . . رم
سرد لقائی بمان و کفچه مزن ریش

این به همان وزن و قافیه است که گفتم
تاختن آورد بر بتان ختن، ریش