شمارهٔ ۳۷ - گره زده سر زلفین دلگشای که چه سوزنی سمرقندی | کتاب غزلیات

خوره شده بمیان پای من بپای که چه
فکنده زیر یکی گنده راوگای که چه

میان پای یکی . . . ل دوغ ریز که چون
به پیر دانشی و طفل گوه خوای که چه

چو گردن شتری کرده خویشتن بر خیر
دوایه بسته بخود همچنان درای که چه

تو هر زمانی گداتری و من کرده
توانگری همه در کار نو گدای که چه

یکی نگوئی هر تاز را که ای گنده
کنی بما ستم و جور غم فزای که چه

جواب آن غزلست این که گفت مختاری
گره زده سر زلفین دلگشای که چه