شمارهٔ ۲۱ سید حسن غزنوی | کتاب غزلیات

دل کار هوات می بسازد
جان برگ عنات می بسازد

بد سازتر ازستم چه باشد
وین هم ز قضات می بسازد

یکتا دل من نساخت با خود
با زلف دو تاب می بسازد

می کش که خطات می بزیبد
میکن که جفات می بسازد

در گریه و آه سرد من کوش
کین آب و هوات می بسازد

بسیار بهی از آنچه بودی
یا دیدن مات می بسازد

در جسم و دلی و می ندانم
تا زین دو کجات می بسازد

خوش باش حسن که جای شکراست
غم برگ و نوات می بسازد