غزل شمارهٔ ۱۴۰۷

غزلیات

ما نقش خیال تو نگاریم به دیده
کاری به جز این کار نداریم به دیده

در گوشهٔ دیده به خیال تو نشستیم
عمری به خیالت به سرآریم به دیده

جز تور خیال تو که نقش بصر ماست
در دیده خیالی ننگاریم به دیده

گر زان که ز ما بر سر کوی تو غباریست
بر خاک درت آب بیاریم به دیده

جان در تن ما عشق نهاده به امانت
گر می طلبد هان بسپاریم به دیده

هر شب من و رندی به هوای مه تابان
تا روز ستاره بشماریم به دیده

در دیدهٔ ما معنی سید بنماید
هر صورت خوبی که نگاریم به دیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}