غزل شمارهٔ ۶۸۵

غزلیات

از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را
آیینه است سنگ محک، خوب و زشت را

بی چهره گشاده به دوزخ بدل کند
دربسته گر دهند به عاشق بهشت را

ممنون نوبهار نگردند اهل درد
اینجا به آب دیده رسانند کشت را

در شستشوی نامه اعمال عاجزم
شستم به گریه گرچه خط سرنوشت را

امید من به خاک نهادی زیاده شد
تا جای داد خم به سر خویش خشت را

جمعی که پشت بر خودی خود نکرده‌اند
در کعبه می‌کنند زیارت کنشت را

صائب دلم سیاه شد از توبه، می کجاست؟
تا شستشو دهم دل‌ِ ظلمت سرشت را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}