غزل شمارهٔ ۳۶۹۷

غزلیات

سری که در ره او بی کلاه می گردد
فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد

ز داغ لاله سیراب می توان دریافت
که دل ز باده گلگون سیاه می گردد

مبر ز قرب خسان آبروی خود زنهار
که کهربا سبک از برگ کاه می گردد

ز رهبران چه توقع، ز همرهان چه امید؟
مرا که نقش قدم سنگ راه می گردد

سیاه خیمه لیلی است پیش اهل جنون
دلی که سرمه ز برق نگاه می گردد

ز شرم عارض او نام ماه حلقه کند
نه هاله است که بر دور ماه می گردد

به خجلت گنه از عذر صلح کن صائب
که عذر پیش کریمان گناه می گردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}