غزل شمارهٔ ۳۰۰

غزلیات

دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
خون می چکد ز عقل و جنون جوش می زند

ای سامری زیاده کن افسون و دم که باز
دردم به رغم سحر و فسون جوش می زند

پژمرده گشته بود کهن داغ های دل
در لاله زار خنده کنون جوش می زند

تا جنتم به فال در آمد، بهشت را
اندوه در برون و درون جوش می زند

در وادیی گمم که ز دل های تشنکان
چندین هزار چشمهٔ خون جوش می زند

تا زخم دل گشوده و در خون نشسته ام
در آتشم درون و برون جوش می زند

عرفی کجاست غمزه، به تقلید او که باز
در صیدگاه، صید زبون جوش می زند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}