غزل شمارهٔ ۶۹

غزلیات

نیم شبی سیم برم نیم مست
نعره‌زنان آمد و در در نشست

هوش بشد از دل من کاو رسید
جوش بخاست از جگرم کاو نشست

جام می آورد مرا پیش و گفت
نوش کن این جام و مشو هیچ مست

چون دل من بوی می عشق یافت
عقل زبون گشت و خرد زیر‌دست

نعره برآورد و به میخانه شد
خرقه به خم در زد و زنار بست

کم زن و اوباش شد و مهره دزد
ره‌زن اصحاب شد و می‌پرست

نیک و بد خلق به یکسو نهاد
نیست شد و هست شد و نیست هست

چون خودی خویش به کلی بسوخت
از خودی خویش به کلی برست

در بر عطار بلندی ندید
خاک شد و در بر او گشت پست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}