غزل شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت

هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد
ای هستی تو کامل باری زهی ولایت

ای صد هزار تشنه، لب‌خشک و جان پرآتش
افتاده پست گشته موقوف یک عنایت

غیر تو در حقیقت یک ذره می‌نبینم
ای غیر تو خیالی کرده ز تو سرایت

چندان که سالکانت ره بیش پیش بردند
ره پیش بیش دیدند بودند در بدایت

چون این ره عجایب بس بی نهایت افتاد
آخر که یابد آخر این راه را نهایت

عطار در دل و جان اسرار دارد از تو
چون مستمع نیابد پس چون کند روایت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}