غزل شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

در صفت عشق تو ، شرح و بیان نی رسد
عشق تو ، خود عالمی ست ، عقل در آن نی‌ رسد

آنچه که از عشق تو معتکف جان ماست
گرچه بگویم بسی ، سوی زبان نی‌ رسد

جان چو ز میدان عشق گوی وصال تو برد
تاختنیِّ دو کُون ، در پیِ جان نی‌ رسد

گرچه نشانه بسی است لیک دراز است راه
سویِ تو بی نورِ تو ،  کس به نشان نی‌ رسد

عاشق دل خسته را تا نرسد هرچه هست
در اثر درد تو ، هر دو جهان نی‌ رسد

بادیهٔ عشق تو بادیه‌ای است بی‌کران
پس به چنین بادیه  کس به کران نی‌ رسد

سوی تو عطار را موی‌کشان برد عشق
بی خبری سوی تو ، موی کشان نی‌ رسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}